مسافرت شمال ومشهد شهریور 92
صبح راهی شدیم ،راه زیادی در پیش داشتیم تو این ماشین(sonata) یه بدی ای که داره خوابت نمیبره آخه صدای ماشین زیا تونمیاد ،اما تو پژوه زودی میخوابی خوبه آخه مسافت طولانی بود و حوصله ات سرمیرفت ،انقدر وولخورده بودی دستای مامانی درد گرفته بود جیگرکم،خلاصه رسیدیم گرگان و متاسفانه میخواستیم بریم خانه معلمش که نشد آخه خیلی جای باحالی قرار گرفته اول جاده ناهارخوران،پر بود ،اومدیم بالا یکی از کلبه های ناهار خوران رو گرفتیم توی جنگل بود خیلی جاش باحال بود ،مخصوصا شبش،هنوز نمیتونی راه بری و یهکو میبینی چهار دست و پا داری میری یکم تو مسافرت سخته ،چون همه جا مثل خونه آدم نیست که !؟ دستای کوچولوتو اینطرف اونطرف میزنی ودهانت هم میکنی خدا ن...
نویسنده :
مامان
0:52







